امروز : یکشنبه، 27 مرداد 1398

سیلاب و سازگاری ما ایرانیان

تاریخ انتشار : 21 مرداد 1398, 19:26
  • +1
در مورد خلقیات ما ایرانیان زیاد گفته‌اند. از مسافران و گردشگران تا سفیران کشورهای خارجی و هرکسی که به هر دلیلی گذرش به ایران افتاده در مورد رفتار جمعی و فردی ما ایرانیان قلم فرسایی کرده است. از صفات بد و زننده تا صفات خوب و مثبت را ذکر کرده‌اند. متفکران و اندیشمندان ما نیز در مورد رفتار جمعی ما دیدگاه‌ها و نظریات مختلفی ارائه داده‌اند. یکی از این نظرات سازگاری ایرانی است که توسط شادوران بازرگان ارائه شده است.

نظریه‌ی سازگاری ایرانی، مدعایش این است ما ایرانیان به ‌خاطر شیوه‌ی معیشت و شرایط جغرافیایی و فضای بی‌ثباتی که در آن زندگی کرده‌ایم به این نتیجه رسیده‌ایم که باید با مشکلات کنار بیاییم و آن‌ها را برای خود قابل هضم کنیم و آن را طبیعی جلوه دهیم تا بتوانیم به لحاظ روحی آرامش داشته باشیم و زمانه را برای خود قابل تحمل کنیم. پیامد سازگاری ایرانی این است که به همه چیز زود عادت می‌کنیم و خود را انطباق می‌دهیم. تلاشی در جهت تغییر و اصلاح آن نمی‌کنیم و به مرور وقتی مشکلات انباشته شده و به جای بحرانی می‌رسند و دیگر از توان و تحمل ما خارج هستند، زیر میز بازی می‌کنیم و همه چیز را به هم می‌زنیم. همین دور و تسلسل به قول کاتوزیان ادامه دارد و ما در چرخه‌ی سازگاری و ناسازگاری و شورش گیر افتاده‌ایم.

این قاعده نه فقط در سطح کلان بلکه در رفتارهای میانه و خرد (سطح فردی و سازمانی و نهادی) نیز صادق است. در موضوع بلایای طبیعی و مخصوصاً سیلاب اخیر نیز مشمول این قاعده شده‌ایم. 

روزهای اولیه حادثه‌ی سیلاب به لحاظ عاطفی برانگیخته شده و برای کمک به هم‌نوعان چکمه می‌پوشیم و پا در گِل فرو می‌بریم و با تمام وجود و توان کمک‌های نقدی و غیرنقدی جمع می‌کنیم و به سراغ سیل‌زدگان در دور افتاده‌ترین روستاها می‌رویم، تا جایی که حتا حضورمان مزاحم روند عادی امداد و نجات و کمک‌رسانی می‌شود و بعد از مدتی که از حادثه می‌گذرد ناگهان همه چیز فروکش می‌کند و آرام به گوشه‌ای می‌خزیم و با دیدن صحنه‌ای دردآور زندگی سیل‌زدگان حداکثر آه سردی می‌کشیم. و به همه چیز و حتا فاجعه و بدبختی زود عادت می‌کنیم. وجدان اخلاقی خود را با این توجیه که ما در این باره مسئولیتی نداریم و دولت است باید همه کاری انجام دهد آرام نموده و خود را از زیر بار عذاب وجدان رها می‌کنیم.

در سطح نهاد دولت نیز همین‌طور است. فاجعه و بلایا زود طبیعی و بورکراتیزه می‌شوند. همه بلایا در آخر به تشکیل یک پرونده در بنیاد مسکن و در بانک و دادن یک کد تمام می‌شود و قرار گرفتن در لیست خیرین و یا لیست هلال‌احمر. انگار تمام تلاش ما پس از یک سیلاب باید فقط جبران بخشی از خسارات‌ها باشد و ما دیگر مسئولیتی در قبال حادثه نداشته‌ایم.

مسئولین دولتی با بیان مواردی مانند تعداد پرونده‌های تکمیل شده وام و تعداد پک لوازم خانگی به چند سیل‌زده و سیل‌نازده! عملکرد خود را به رخ دیگران کشیده و غافل از این‌که این همان روحیه‌ی سازگاری ایرانی است که در فرد و نهاد و سازمان به فاجعه زود عادت می‌کند. و چه بسا قربانی بعدی ما باشیم. سازمان‌های ما به جای درس آموختن و یادگیری از تجربه‌ها و اصلاح و نهادسازی تنها به رفع و رجوع کارها در سطحی پایین‌تر مشغول به کار می‌شوند و هر روز سطح کیفیت و خدمات سازمان چنان پایین می‌آید و تا روزی که همه کارها به سطح بقا برسیم.

سطح بقا در سازمان و جامعه، سطحی است که آدمیان با تنزل سطح نیازهایشان اعم از خودشکوفایی، پیش‌رفت، زیبایی‌شناسی و نیکی کردن، فقط برای تامین نیازهای حداقلی مانند نان و بود و نبود کار می‌کنند. در این سطح از زیبایی، نظم، آینده نگری، هنر و علم خبری نیست. آدم‌ها فقط به فکر گذران امروز به فردا هستند. نوعی روزمرگی با حداقل نیازها و کم‌ترین امید و به نوعی روزمرگی بر همه حاکم می‌شود.

شیوه‌ی ساخت و سازها در بازسازی سیلاب اخیر به نوعی حاکم شدن همین سازگاری ایرانی است. کسی که خانه‌اش تخریب اعلام شده، با اعمال نفوذ آن‌ را به تعمیری تغییر می‌دهد و ترجیح می‌دهد فعلاً وامی گرفته و آن را راه‌اندازی کند بدون این‌که بخواهد بداند، آینده چه می‌شود. روستاییانی که به‌خاطر قرار گرفتن در حریم باید جابه‌جا شوند با مقاومت و لجاجت و یا اظهار درماندگی مسئولین را به درجا سازی و ساختن در همان جای قدیمی راضی می‌کنند و دولت نیز به‌خاطر شرایط بد اقتصادی، بودجه‌ی کافی و نداشتن اقتدار مناسب به همین استاندارد ناسازی بسنده می‌کند.

رفتار دولت در ساخت‌وسازها و شیوه‌ی ساختن پل‌های روستایی و ساخت جاده‌ی پل‌دختر به خرم‌آباد نیز به همین روحیه سازگاری بر می‌گردد. البته دولت‌ها در این سازگاری ایرانی، منافع بورکراتیک خاص خود را دارند. آن‌ها برای کاستن از فشار افکارعمومی با انداختن چند کوپه شن و گذاشتن یک سازه‌ی فلزی یک پل برای روستاییان می‌سازند و بعد با ساختن یک پل موقت، خود نیز قانع شده و با تبلیغاتی که راه می‌اندازد راضی شده و به امید گرفتن بودجه‌ی مناسبی برای ساختن پل‌های استاندارد در دالان‌های بورورکراتیک مرکز مشغول می‌شوند و دیگر سراغی از این پل‌های خاکی بدون ایمنی و غیراستاندارد نمی‌گیرد، غافل از این‌که سه ماه دیگر باران‌های پاییزی شروع می‌شوند و با این پل‌ها باید منتظر فاجعه باشیم.

جاده‌ی پل‌دختر به خرم‌آباد نیز تحت تاثیر همین شرایط است. جاده‌ای که به صورت موقت و خاکی ساخته شده و در بسیاری از قسمت‌ها با یک باران مختصری شسته شده و تخریب می‌شود و مسیرهای جایگزین مانند دهلیج فاقد استانداردهای اولیه‌ی یک جاده‌ی اصلی هستند.

مطلب را با این نکته تمام کنم که ما همه: دولت و ملت، با مشکل و معضل و بحران و فاجعه سازگار شده و بدان عادت کرده‌ایم. شاید سازگاری و فراموشی مکانیسمی برای تخلیه و آرامش باشد. ولی این سازگاری ما را به مرز بقا و فنا خواهد برد. جایی آدم باید بایستد و شک کند، راه رفته را نرود، درماندگی‌اش را تبیین نکند، به تخیلش مجال اندیشیدن دهد. به طور ساده: عادت نکند! سازگار نشود و این آغاز شدن است!!!

دکتر مجتبی ترکارانی/ دكتراي جامعه‌ شناسي اقتصاد و توسعه



لینک کوتاه مطلب: https://poldokhtarnews.ir/?newsid=972

نظرات :

  1. User Avatar
    شنتیا  ـ  در تاریخ : 21 مرداد 1398 23:13
    • 0
    بسیار عالی...و حقیقتی انکارناپذیر و نگران‌کننده..امیدوارم، این‌هشدارها
    مسئولین مربوطه را تکان داده فکری به حال نگون بختان سازگار،کنند!!

نظر دهید :

نام شما :*
ایمیل شما :
نظر شما :
کد را وارد کنید : *
عکس خوانده نمی شود