امروز: دوشنبه، 11 مهر 1401
پلدخترنیوز » یادداشت » یادداشت فرهنگی هنری » نجوای دل سوخته با حسین ابن علی (ع) شير قوي پنجه دشت کربلا

نجوای دل سوخته با حسین ابن علی (ع) شير قوي پنجه دشت کربلا

کد خبر: 3402
  • 0

حسین یعنی سراسر حسن و نیکی ، یعنی عالمی عزت و انسانیت و ما بر خود می بالیم که با نام رهروانش به دنیا معرفی شده ایم.

عقاب بي خوف و بي همتاي آسمان امامت و ولایت، دلاور دلاوران، دلاور قرنهای متمادی، يل کربلا، شجاعت و شهامت همه در حد وصف و واژه ايي در حد و اندازه تو نيست، ای سردار سلحشور کربلا، هيچ واژه ايي، هيچ اديب قهاري، هيچ نويسنده توانمندي نميتواند حق مطلب را درباره اين فرزند رشيد مولی الموحدین، اين همت مردانه، اين گل سرسبد امامت و ولایت، اين سرو بلند بالاي بي همتاي کربلا، اين زيباي رعنا، اين اميد بي ياس، اين دلير بي ضعف، اين قله بي فتح، اين كلام زيباي فرزانه ها، را کماهوحقه ادا كند، و او را در قالب خشك حروف و حاشيه و كالبد سرد الفاظ و ارقام ترسيم كند.

شفیع و یاور روز تنگ

اي شير ژيان، اي سرو روان، اي مرد دوران، ای شفیع و یاور روز تنگ، اي لوء لوء گران قيمت، اي حسین، اي هماي آسمان امامت و ولایت، اي بلندتر از ستارگان، ترا از بوي نرگس، بوي لاله هاي سرخ، بوي نسيم، بوي هرچه عطاران در بازار دنيا، هنوز به رخ مشتري هاي خوش مشام و نوشدارو شناس ننهاده اند، اي افتخار همه فخاران، اي سهراب بي هماورد، تمام عالم از رزم تو لرزيده، کربلا را قلب زمین و عاشورا را قلب زمان ساخته ایی، اي مصمم ترين مرد تاريخ، اي بي ترديد در پيكار، اي مرد تصميم هاي بزرگ و انقلاب درون، در لحظه ايي كوتاه با تاثيري بزرگ، اي مرد لرزاننده تاریخ، با قيمتي به نام جان و جان يعني شيرين و عزيزترين نعمت، گران عطاي ذات بي همتاي الهي، اي تنهای دشت سوزان کربلا، تو مگر دل شير داشتی، ای گوهر جان، اي سردار مايه از خويش گذار، براي آنها كه يك ذره از جان دادن مي ترسند، فكركنند چه رسد جان دهند، اي برهم زننده، هرچه چيده و ساخته و گفته و نقشه ی ابوسفیان های زمان، كه بي ادعا، و بي طمطراق، با دلی راسخ تر از اورست، بر بساط ظلم و کفر تازیدی.

پیکار  عدالت با رذالت

با شمشیر مرصع و اسب سفیدت بر سينه پر محافظت شده کفر با رياست رذيلانه یزید پر غرور چنان تازیدی، که  دنیای کفر و ظلم  و ابرقدرت ها و تمام پشت پرده نشينان و طراحان سياست هاي پليدشان و آنهاييكه تحمل ولایت مولی الموحدین علی (ع) را نداشتند و در خوف زندگی می کردند، همه و همه را با نعره بلند انفجار خود با شیهه اسب سفیدت چنان بر هم ریختی و امنيت یزید مزدور را چنان متزلزل نمودی و بلوف هايش را خالي کردی، که بعد از گذشت 1400 سال هنوز کسی نتوانسته است آنرا بر تارک پاک تاریخ گوهربار اسلام عزیز پاک نماید.بعد از اين عمل فوق شجاعانه، اميد پيروزي یزیدیان محال شد، و روسیای تاریخ گشتند.آري؛ سلام بر حسین ابن علي كه نامش واقعا جوانمردي و غيرت و حميت بود، بنازم دست تقدير را، و بنازم دستان نوازشگر مادرت بی بی دو عالم فاطمه زهرا را، که نامت را حسین نهادند.

 از حسین گفتن  عظمت می خواهد

از حسین گفتن علمي عظيم، فهم و بصارتي عميق، و جسارتي قادر ميطلبد و هيچ از عهده بنده و امثال بنده، با روح آفاق ادبيات و سجع شعر و شعور نگارش، باز هم عاجز از آن وصف شير جگر، شير دل، شيرين قامت، و شعور آنم.....واقعا در دامان موج هاي ملايم کربلا چه صدف صادق و دُر بي نظير و چه مرد محكم و چه راست قامتي فاكر و غالب پرورده شده است؟؟ حسین اقيانوسي پهناور و بسيار عميق به دور جزيره اسلام ناب محمدی کشاند، که تلاطم تخريب گر، هر ناخداي سارق و هلاكت و هر ناكس و نامردي ناپاك چشم، توان رخنه در آن را پیدا نکرد، و نخواهند کرد، كه فهم آن فقط بر مردان خدا و روشن دلان پاك نهاد هويداست.

حسین يعني عزت عالي آفاق عشق

آری؛ حسین يعني عزت عالي آفاق عشق، حسین يعني آداب جوانمردي، حسین يعني تفهيم و ادراك و فهم فاضل از زاده ی دخت نبی، و آموختن آزادگي و بي باكي از سلاله پاک فرزندان زهرای اطهر، حسین يعني نسيم نوازشگر موج های پرتلاطم اقیانوس بیکران شهد و شهادت، و طوفان تداوم تاريخ، بر هر ظلمتكده سياه تزوير، حسین يعني تواضح و نرمش با هر مظلوم و انهدام و انكسار و انفجار و انحطاط هر زورگوي مغرور، متكبر مغبوض.اي سرو وادي صنوبر، اي كه گنجشك توامان طاقت، دوام ايستادگي صبر تو در طوفان ندارد.

سرای دگر امید آنست که ما را مگر زير پر و بال گيري، پر ما طاقت سوختن آتش و حرارت ندارد، مگر ابر دلی همچون خودت که در این وادی پر از طمطراق و لذت و شهوت و  به آسانی دل از تمام لذایذش کندی و خود را به صحرای لم یزرع و سوزان کربلا رساندی تا عشق رفتن به درون آتش را به ما بیاموزی، آری ساده دلان آتش اش خوانند و صاحبدلان آفتاب! تو نیک دانستی که بهای شمشیر کشیدن در آتش این دنیا، گلستان خلیل در سرای دگر است. دنیاپرستان در سرای دگر به آتشند و تو به آفتاب، چقدر فرق است میان ظلمت شب و مهتاب.

تو همه آفتابی
 

سر ما از اين جسارت، فكر ما از اين لهيب پر لطمه مي هراسد، دل ما اين همه جرات را ندارد، جگر ما طاقت اين حرارت را ندارد، اگر خواستي كه به ديدن ايل و تبارت بيايي، ما را هم به بوسه ايي از آن گل ناز رويت تا شايد گرما را، راه بيندازي، در اين يخبندان سرما زده بي جان، زیرا تو همه آفتابي حتي اگر در سرما بتابي! باز هم همه يخ هاي سرد، هراس ذوب شدن دارند، اي تو خود خورشيدي به ما از چه نگفتي؟؟ اي تو خود خورشيدي به ما از چه نگفتي؟؟؟ آتش فراغت سوخته سينه ام؛ اي بلند بالاي خوش سيماي خوش مرام! 

بنازم فرود شمشیرت را در زیر رقص پر تللو خورشید سوزان کربلا، ای دایره حسن و کرامت، اي گل لاله و اي بي همتاي نرگس،  شيداي ما، اي زيباترين تصنيف، اي ماه تابان و اي الماس نفيس، اي حسین عزيز، اي تواضع تو شده تعالي ما، سحری بر فرازم فرود آ تا در آغوش گيرمت، ای مه بی همتای امامت، اي پرپر و از ما تا عرش اعظماء، اي شمع پروانه هاي کربلایی، اي گل رعناي ما، اي پر پرواز ما، شايد تو شمع نبودي و پروانه بودي، هرچه بودي با رقص شمشیرت به ما بودن آموختي، آری بودن آموختي! رفتن و آمدن، هرچه بي لاف و بي ادعا، هرچه بي گفتن، آموختن، در تو ديدم، در تو ديدم، اي كه من در وصف تو مانده ام، شبي دزدانه بيا، با ما در خيال بي صبرانه من در سحرم، ولی! تا تو بيايي داغ فراغت سوخته سينه ام را، پس کاش زودتر بیایی، کاش زودتر بیایی! ای که از شگفتی فرود شمشیرت رمق از جان رمیده، رنگ از رخسار پریده، عقل از سر جهیده، صبر از دل تکیده، خون از رگ به چشم رمیده، مو در سر لرزیده، دل در سینه تپیده، و فکر در سر تکیده، فقط و فقط در این ایام با یک نیم نگاه ما را در دو دنیا، دریاب، که؛ همینم آرزوست.  

نویسنده:حسین صفری
کلید واژه ها:
پلدختر حسین عاشورا کربلا
تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید