امروز: جمعه، 31 فروردین 1403
پلدخترنیوز » یادداشت » سایر یادداشت ها » عبور اشتاین باستان شناس مجارستانی از تنگ فنی و کاوش در باغ لیموی جایدر

عبور اشتاین باستان شناس بزرگ از تنگ فنی و کاوش در باغ لیموی جایدر

عبور اشتاین باستان شناس مجارستانی از تنگ فنی و کاوش در باغ لیموی جایدر

کد خبر: 1783
  • 5
از زمانی که سر اورل اشتاین و همراه ایرانی او بهمن کریمی در سال 1936 میلادی از جایدر پلدختر گذشتند، فراتر از هشتاد سال سپری شده است. خیلی ها عقیده دارند، سفر اکتشافی اشتاین، نوری تازه بر راه های کهن ایران تابیده است. این باستان شناس خستگی ناپذیر مجاری الاصل زمانی که به لرستان رسید بیش از 74 سال از عمرش گذشته بود او با قاطر و اسب و گاه با پای پیاده، دره های لرستان را پشت سر می گذاشت و به مفهوم واقعی هنوز در اوج علاقه مندی به کار به سر می برد و آسیب گذر عمر و پیری را به هیچ می انگاشت، اما بقول لرها تا حدی غرغرو بود.

او از هند و هندوکش و صحاری ترکستان و کوههای شمی مالمیر و ایذه گذشت و با آن سن و سال بالا معبد شمی را در کوهای لرنشین کاوش نمود و مجسمه ی مرد پارتی معروف به مرد کوه های شمی را به چنگ آورد و به موزه ی ملی ایران باستان اهدا نمود. او کاشف خیلی از آثار باستانی ایران و لرستان است.

اما تاکنون هیچ تلاشی برای انتشار کتاب او با عنوان « راه های قدیمی غرب ایران»، به زبان فارسی انجام نشده است. اشتاین سه سال پس از نشر این کتاب در کابل افغانستان در سن81سالگی بدرود حیات گفت.


با این وجود حدود دو دهه قبل نگارنده (احمد پرویز) دست به کار ترجمه بخش هایی از کتاب ارزشمند این باستان شناس بزرگ در ارتباط با پل های لرستان نمودم و همچنین بخش هایی از کتاب او را به نام « در امتداد سیمره» ترجمه کردم، البته دوستانم علیرضا فرخی و آرش بوستانی در آن برهه خیلی به روان سازی ترجمه به من کمک کردند.

گاهی بخش هایی از همان ترجمه های قدیمی را در همین رسانه های اجتماعی با شما به اشتراک می گذارم، و متوجه می شوم که نوشته های اشتاین کمبود دانسته های ما را در آن مقطع زمانی خیلی بجا پر می کند و به همین دلیل، خیلی بیشتر از انتظار، مخاطبانم به نوشته های او علاقه نشان می دهند.

از طرف دیگر، بهمن کریمی از طرف دولت ایران استاین را همراهی می کرد و یادداشت های خویش را با توجه به گزارش های اشتاین با عنوان « راه های باستانی و پایتخت های قدیمی غرب ایران» در سال 1329 شمسی/1950 میلادی به چاپ رسانید، برخی محققان و باستان شناسان ایرانی گزارش کریمی را بارها بجای گزارش استاین مورد استناد قرار داده اند.

در واقع ماهیت نوشته های بهمن کریمی با اصل گزارش استاین مغایرت های زیادی دارد، و گاه اغفال کننده است. با این حال، گزارش کریمی حاصل درک اندیشه های ایشان و همچنین بخش مهمی از مشاهدات خود اوست، که می تواند ارزشمند باشد. 

استاین از جمله یکی از نخستین محققانی بود که به بسیاری از منابع اطلاعاتی لرستان توجه کرد و مطالعاتش راهنمای تمامی کسانی بوده که پس از او به تحقیق در این سرزمین با آثار باستان شناختی پرشمارش پرداخته اند.

اشتاین در بیست و ششم فوریه 1936 در یک هوای بارانی سفر خود را به لرستان آغاز کرد، در همان ابتدای کار بقایای چهار پل قدیمی را در پایین دست پل رضاشاهی رودزال کشف کرد. اما به سبب بارندگی امکان مطالعه آنها وجود نداشت. او قصد داشت داشت محوطه باستانی معروف به شهر چین زال را با دقت بیشتری بررسی کند.

اما شوربختانه بار دیگر بارندگی او را مجبور نمود تا پس از عبور از آب زال در دهکده لرهای بهاروند واقع بر قطعه زمینی بر آمده از ناهمواری های کوه کوسه چادر بزند. او در نهایت موفق شد شهر چین زال را کشف و تا حدودی توصیف نماید. گمان نمی کنم تا آن زمان کسی راجع به شهر چین زال گزارشی باستان شناسانه نوشته باشد.


شهری که به گمان من نام او در ژرفای تاریخ گم شده است. اشتاین به دلیل شرایط نامساعد جوی خسته و رنجور خود را از طریق جاده ماشین رو پل زال به پلدختر رساند و به مدت دو روز در امتداد جاده و رودخانه سیمره پیاده روی کرد. تمام مسیر را پیمود تا جاییکه سرانجام راه پرپیج جاده به دشت جایدر و رودخانه کشکان منتهی می شد.

او در مسیر خود دره های میانکوهی را توصیف کرد. دره هایی که بین ناهمواری های کبیرکوه در سمت غرب و دامنه های شیب دار رشته کوه کیالان در سمت شرق محصور شده بودند و به قول اشتاین زمین های مزروعی بسیار محدودی داشتند.

متاسفانه به دلیل شرایط بد جوی اشتاین موفق به کشف هیچ نوع آثاری تا جایدر نشد و با تأسف اظهار نمود که در این پیاده روی ها بقایای هیچ اثر باستانی دیده نشد و در نتیجه به توصیف منطقه ای که امروزه توسط راه ماشین رو قطع می شود نیازی نخواهد بود. 

من مجبورم چند نکته را به نوشته های اشتاین اضافه کنم که امروز در مسیری که اشتاین پیموده است، آثار قابل توجهی شناسایی شده و یکی از بزرگترین و قدیمی ترین گورستان های عصر مفرغ که تاریخ لرستان به خود دیده است در مسیر او قرار داشته است و چقدر ما بدشانس ترین بودیم که اشتاین متوجه تنگ لیلم نشد، جاییکه بعدا گورهای آن با تأسف زیاد نابود و ویران شدند و یکی از رازآمیزترین گورستان های کلان سنگی لرستان توسط مخربان آثار هنری از بین رفت و تنها آن نبود، بلکه متوجه معماری صخره ای آحور رخش نیز نشد و گورستان چشمه کیو تنگ فنی نیز ماهیت خود را همچون همه ی سالهای عمر خود، از دیدگان تیز این باستان شناس پیر پنهان کرد.

با این وجود، سی سال پیش، قاچاقچیان آثار فرهنگی آنچه را که اشتاین ندیده بود بطرز بسیار غم انگیزی به شیوه ای واندالگری و وحشیانه به هم ریختند و نابود کردند. ای کاش اشتاین آنها را می دید، تا با معرفی عالمانه ی آنها به جهانیان، بخشی از هویت دیرپای آمیخته با فرهنگ ما را در دل قبور نیاکانمان زنده می ساخت.

اشتاین پس از وصف پل تنگ پاعلم راجع به بستر پیچ در پیج رودخانه آن چنین می نویسد: رودخانه بستر پیچ در پیچ خود را چنان در دل دره های تنگ فرسوده و در عمق دره گشوده است که از جاده دیده نمی شود. اما نقطه نادری در رودخانه معروف به پل تنگ وجود دارد که با انحراف کمی از جاده و طی مسافت کوتاهی توانستم آن را ببینم. او گزارشی دقیق و مصور از پل تنگ ارائه کرده است.

  
اشتاین پس از عبور از گردنه چل یا تنگ فنی چنین ادامه می دهد: در دهکده کوچک تنگ فنی راه ماشین رو از دره ی رود صیمره دور می شود و مارپیچ وار از دامنه های پرشیب به سوی بلندترین قله غربی کیالان کوه [کوه بسیاری] بالا می رود.

راه از این ارتفاعات در گردنه چول با ارتفاعی بیش از سه هزار فوت عبور می نماید. چول یعنی عبور از «سرزمین نامسکون و رام نشده» Pass of the Wilderness و این نامگذاری در مورد گذری که با صخره های آهکی بلند احاطه شده، دره تنگی را ایجاد نموده و شاهدی است بر زمین لغزش عظیمی که بر اثر زمین لرزه بخشی از این منطقه را بکام خود کشیده و دره صیمره را ایجاد نموده است، کاملاً مناسبت دارد.

همانطور که مشاهدات اخیر نشان می دهند، صخره های آهکی عظیم تحت اثر همین زمین لغزش بزرگ مدت های مدیدی سدی در برابر جریان آب سیمره ایجاد نموده و در زمان های گذشته دریاچه بزرگی را در دره صیمره و جایدر شکل داده اند.

راه تعدادی دریاچه کوچک یا تالاب که احتمالاً به سبب همان واقعه بزرگ زمین شناسی ایجاد شده اند را قبل از گذشتن از تپه ماهور های گچی و رسیدن به دشت جایدر قطع می نماید. اشتاین در نوشته هایش از مقاله ی بسیار آموزنده ی آقایان هریسون و فالکون که یکسال قبل از عبور اشتاین از جایدر در مجله جئوگرافیکال ژورنال سال1937 میلادی منتشر شده بود، با تمجید یاد می کند.

اشتاین ادامه ی سفرش را چنین می نگارد: به سبب مطالعات باستان شناسی که هدف اصلی من بود، به جای حرکت به سمت بالا دست رودخانه صیمره و جایی که دره آن پهن تر می گردد، راه جدید ماشین رو را تا رسیدن به جایدر دنبال نمودم. تا بتوانم به بررسی بقایای پلی بزرگ بر روی رودخانه کشکان بپردازم.

(اشتاین به کمک نقشه برداران هندی اولین پلان پلدختر را برداشت نمود) اشتاین قبل از پرداختن به توصیف این بنای معظم، به مواردی شبه تاریخی در باره اهمیت اقتصادی و استراتژیک احداث راهی جدید که از دره کشکان بالا رفته و سرتاسر لرستان را قطع می نماید اشاره کرده است.

این باستان شناس نستوه و خستگی ناپذیر، به راه خوش ساخت جدید پلدختر اشاره می کند و مراحل «نقل و مکان اجباری» و سیاست اسکان اجباری را تحت عنوان «تخت قاپو» مورد نقد قرار می دهد.

البته ما قبلا در دوره مظفرالملک به اسکان اجباری در قلعه مظفری پلدختر آنهم درعهد ناصری اشاره کرده ایم و من خاطرنشان نمودم، که چگونه در چند نوبت «مردم اسکان یافته» به کوهها فرار کردند. بگذریم، اشتاین می گوید: تا امروز، (حدود84 سال قبل)لرستان به شکل عقب افتاده ترین بخش ایران باقی مانده است

او وضع آشفته را بیشتر به سبب شیوع هرج و مرج بین قبایل می داند، با این وصف، به نظر ایشان نافرمانی جمعیت چادرنشین لرستان به قدری بوده که ویژگی هایی چون شجاعت و همبستگی قبیله ای، چنان که در موردکم شهرت ترین قبیله های پاتان(جنگ جویان افغانی)بیان شد؛ انسان را در اینجا نیز مجبور به احترام می نماید.

تنها در چند سال اخیر دست پرقدرت حکومت مرکزی، از طریق عملیات های موثر نظامی که عمدتا به کمک همین راه خوش ساخت که بخوبی نیز از آن محافظت نظامی می شود، آرامش و امنیت را بین این قبایل سرکش که تا کنون سرگرم چپاول و یا جنگ با یکدیگر بوده اند و به ندرت زیر نظر روسای توانا قرار داشته اند، برقرار ساخته است.


ترافیک سنگین که در تمام مدت حرکت در امتداد این راه دیده می شد، نشان از درجه اهمیت اقتصادی آن و نیز میزان امنیتی که دول ایران توانسته است برای آن ایجاد نماید، دارد. از جمله اقداماتی که بدین منظور صورت گرفته است، اسکان تدریجی جمعیت چادرنشین یا نیمه چادرنشین در مناطق و آبادیهای ثابت نقش مهمی را ایفا نموده است.

منظره بسیار ابتدایی چنین ساختمان های مسکونی جدید( یا به عبارتی ظهور آبادی های کوچک دیوار گلی) که در امتداد راه جدید و جاهای دیگر مشاهده می شوند، بیانگر نوظهور بودن این تغییر و نبود هر گونه سنت ساختمان سازی می باشد. شکی نیست که این تغییر علی رغم اینکه در مجموع بسیار سودمند است، اما مشکلات عمده ای برای تعداد قابل توجه ای از جمعیت اسکان یافته ی عشایری ایجاد می کند.

علاوه بر مشاهدات اشتاین ما نیز باید به چند نکته از کارهای اشتباه رضاشاه اشاره کنیم، مهم است بدانیم رضاشاه برخلاف بسیاری از شاهان، سیاه چادر را که عشایر کوچ رو بخشی از سال را در آنها به سر می بردند، مظهر عقب ماندگی و جهل می شمرد. او نتوانست ماهیت کوچ نشینی و یا ذهنیت کوچ نشینان را درک کند و به سادگی از آنان می خواست و انتظار داشت که این ماهیت و ذهنیت را تغییر دهند.

در مقابل عشایر نیز به سیاست های او التفات و وقعی ننهادند به همین دلیل برخوردهای خصمانه اجتناب پذیر شد. ارتش رضا شاه کوچ نشینی گله داری را ممنوع اعلام کرد، ماموران سیاه چادرهای بافته شده از موی بز و مورد استفاده کوچ نشینان را جمع آوری کرد و سوزاند و چادرهای سفید معمولی را جایگزین آنها کرد. 

گردنه های مهم کوهستانی بسته شد و عشایر مجبور شدند در تمام طول سال در چراگاههای سردسیر یا گرمسیر خود باقی بمانند؛ در نتیجه، مرگ و میر انسانها و از دست رفتن رمه ها به گونه شدیدی افزایش پیدا کرد.

درست چند سال پیش از این اسکان اجباری سر اورل اشتاین در داخل لرستان سفر کرد و مشاهده نمود که چگونه خانه های گلی که به قصد و اسکان دائمی ساخته شده بود همگی متروک مانده و به لانه جانوران موذی بدل شده بود.

با 

این وجود مورتنسن اطلاع می دهد که بعضی از عشایر توانستند تعدادی سیاه چادر را که برای شیوه زندگی گله داری فوق العاده مناسب بود و به دست ارتش سوخته نشده بود با دقت در کوه های دوردست پنهان کنند.

اشتاین رفتارهای نسنجیده ی قشون شاهی را در چنین شرح می دهد: تخت قاپو مشکلات عمده ای برای تعداد قابل توجهی از جمعیت کوچ نشینان گله دار ایجاد می نماید. کوچ نشینان که در جستجوی گرما و مرتع در ماههای زمستان به همراه گله های خود به سوی دشت های خوزستان و دره های پایین دست کوچ می کردند، و در بقیه سال در سرزمین های سرد و بلند کوهستانی بسر می بردند، اکنون به اجبار حکومت، مجبورند تا سختی های آب و هوایی را تحمل کنند، شدایدی که از طریق سنت های نسل های گذشته برای آن آماده نشده اند. 

نیاز به پوشش گرم مناسب و هزینه تامین سوخت فشار زیادی به مردمی که مجبور شده اند، ماه های سخت زمستان را در دره های مرتفع به سر برند، وارد می آورد و همچنین برای آنانکه به زندگی در چادر عادت نموده اند و اکنون ناچارند از سرمای سخت زمستان به کلبه های روستایی با هوای آلوده و ناپاکFoull air پناه برند، زندگی بسیار دشوار شده است.

از بین بردن تمامی چادرها به دلیل جلوگیری از کوچ عشایر خود باعث مشکلاتی شده است. بخصوص در فصل بهار که ازدیاد بی نهایت حشرات موذی زندگی در کلبه ها را حتی برای لرهای پوست کلفت غیرممکن می ساخت.

مصائب ایجاد شده از گرمای شدید تابستان و بیماری مالاریا برای مردمی که به شرایط آب و هوایی سرزمین های پست خو نگرفته اند، نیز باید مورد توجه قرار گیرد.

دشت رسوبی جایدر که حتی امروز حاصلخیز است، به جز قلعه بزرگی که در سالهای اخیر برای استفاده نظامی ساخته شده است شواهد دیگری در مورد بازگشت جمعیت ندارد. حدود یک مایلی جنوب قلعه، دو تپه کوچک با آوارهای آجر پخته و سفال وجود دارد که مربوط به روستایی با قدمتی نه چندان زیاد است.

احتمالاً عبور مداوم وسایل نقلیه در طول جاده جدید و همچنین کنترل امکانات دیگری که جلوی اخاذی لرها را می گیرد یکی دیگر از دلایل عدم استقرار آنها در زمینی این چنین در دسترس شده است. 
هنگامی که در جایدر اقامت داشتم در مورد پلدختر هیچ افسانه ای نشنیدم. اما دو نفر از روسای قبایل لر که به ملاقات افسر جزئی در قلعه آمده بودند، مطالبی درباره گورستان گبرها در نزدیکی دهکده تازه تاسیس آنها در باغ لیمو گفتند.

این گورستان در مسیر بازگشت ما به سیمره قرار داشت و پس از طی تنها پنج مایل به سمت جنوب، پشت تپه ماهورهای گچی به آن رسیدیم. دو دهکده تازه تاسیس که کلبه هایش از نی ساخته شده اند نامشان را از باغ میوه ای که تا قبل از تسخیر محل توسط قبیله جودکی در جریان جنگ های قبیله ای وجود داشت، گرفته اند. در قطعه زمینی که کمی برآمده است و در یک چهارم مایلی شرق دهکده اصلی قرار دارد، تعدادی حفره که در اطراف آنها قطعه های بزرگ سنگ دیده می شود، نشان دهنده گورستانی است که در سالهای اخیر مورد کاوش قرار گرفته است.

هیچ گونه اطلاعی از یافته های احتمالی این کاوش ها بدست نیامد. اما شکی نیست که این حفاری ها با انگیزه تجارتی صورت گرفته و سالهاست که برنزهای لرستان، در دره های غربی تر، در میان عتیقه فروشان کرمانشاه و همدان مشتری پیدا کرده است و به همین دلایل گورها را تخلیه کرده اند. سنگ های بزرگ که از سطح سرسبز زمین بیرون زده اند راهنمای مناسبی برای یافتن اینگونه گورهاست. 

در محوطه ای به طول 260 یارد(=234متر) و عرض 90 یارد(=81متر) ، تعداد بی شماری چهار دیواری که توسط سنگ های عمودی چیده شده اند و کاملا دست نخورده اند، قابل تشخیص است. بررسی حدود بیست گور که توقف چهارم مارس آن را میسر گرداند، نشان داد که این چهار دیواری ها غالبا شبه دایره ای و یا مسطیل شکل هستند، دارای عرض 2 تا 3 فوت هستند و بعضا تخته سنگ بزرگی به صورت پوشش روی آنها قرار دارد. 

استاین از شصت قبری که توسط حفاران غیر مجاز گشوده شده بودند ، حدود بیست گور را بررسی و توصیف کرد و اظهار داشت که در خاک نرم داخل قبور که عمق آنها حدود دو تا دو نیم فوت ارتفاع داشت، قطعات کوچکی از استخوان را مشاهده کرد که به انسان تعلق داشتند. و نتیجه گرفت که اشیاء اندک به دست آمده هیچ تاریخ مشخصی را نشان نمی دهند، اما با توجه به شباهت شیوه دفن استخوان ها می توان گفت که مانند مقابر دمبز Dambs در مکران است، که با آنگونه قبرها در مناطق بلوچستان بریتانیا تا مکران و قسمت هایی از جنوب ایران آشنایی پیدا کرده ام. با این وجود قطعات سفالی ساده، و بقایای دفن شده در باغ لیمو بسیار اندک بودند. بقایای بدست آمده در کاوش باغ لیموی جایدر شامل اشیاء زیر بودند.

یک سر تبر سنگی خوش ساخت؛ یک صفحه سنگی کوچک که در وسط آن فرو رفتگی وجود دارد؛ سرگرز سیاه خونی رنگ؛ یک مهره شیشه ای عدسی مانند به رنگ زرد مایل به سبز که در هر طرف با 14 فرو رفتگی فنجان مانند تزئین شده است. یک دانه عقیق جگری رنگ به شکل بشکه که توسط حرارت سفید شده است. دو کوزه به شکل بلوط دریایی که با طرح های هندسی به رنگ مشکی تزئین شده بودند و دارای آویزهای عمودی بودند. این سفال در قسمتی که استخوانها را بیرون ریخته بودند قرار داشت. 

یک نمونه دیگری از این نوع سفال ها که کاملا شکسته بود در موقعیت مشابه ای داخل یک گلدان بزرگ قرار داده شده بود. در تمامی موارد قطعات استخوانی در مجاورت و نزدیکی این ظروف سفالی قرار داشت. علاوه بر این ها یک قطعه سفال منقوش در بررسی سطحی بر روی زمین یافت شد که دارای نقوش حلزونی شکلی بود که من مشابه نقش آن را در میان ظروف منقوش کشف شده در محوطه های باستان شناسی مقابر(دمب) فانوج و دمبه کوه واقع در مکران مشاهده کرده بودم. 

متاسفانه اشیاء اندک قبور باغ لیمو هیچ تاریخ مشخصی را برای استاین نتواستند بیان کنند. اما با توجه به شیوه شیوه دفن استخوان ها که ظاهراً پس از اینکه اجساد در معرض حمله پرندگان و حیوانات وحشی قرار گرفته اند، به این قبور سپرده شده اند، شاید بتوان گفت که مانند قبور مکران دارای تاریخی کمی قبل از هزاره اول میلادی هستند.

مطالب اشتاین خیلی طولانی شد. اما تردیدی ندارم که گزارش اشتاین را بزبان فارسی در باره کاوش های باغ لیمو تاکنون در جای دیگری مطالعه نکرده اید. در قسمت های بعدی با ما باشید تا شما را با دیدگاه های اشتاین درباره ی پل تاریخی کرودختر به طور مشروح بیشتر آشنا سازیم/ پایان قسمت اول


دکتر احمد پرویز/ دکترای باستان شناس
تبلیغ

نظرات

  1. User Avatar
    • محمدی
    • در تاریخ : 4 خرداد 1402 23:00
    سلام بسیار دلنشین و زیباست وقتی که از گذشته ای آباد و با شکوه جایدر و مردمی که مسکن شان امروز مسکن ماست باخبر میشویم ممنون از لطف و اطلاعات مفید شما برقرار باشید
    1. User Avatar
      • khodaei
      • در تاریخ : 5 خرداد 1402 16:38
      سلام ، سپاس از شما مخاطب گرامی

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید