دریاچه های چُل جایدر یا گُوری های پلدختر (زمین لغزش بزرگ پلدختر قسمت نهم)

تاریخ انتشار : 22 مرداد 1399, 00:34
شاید نخستین محققی که به توصیف دریاچه های جایدر پرداخت، کسی جز محمود میرزا قاجار فرزند فتحعلیشاه نبود. این شاهزاده ی رانده از خانواده همیشه به لطف قلم توانایش روح تازه ای به طبیعت لرستان دمیده است.

قول می دهم به نوشته های او باز گردم، اما قبل از هر چیز، لازم است بدانیم، منطقه چل جایدر با مساحتی حدود 200 کیلومتر مربع بخش هایی از پنج کیلومتری جنوب پلدختر و نواحی شمالی کبیرکوه را اشغال کرده که رود صیمره بین این دو جدایی افکنده است.

این سرزمین سنگلاخی به لحاظ داشتن سنگ های متلاشی شده ی فراوان، که حتی در کوگل ارتص قابل مشاهده هستند به چُل جایدر مشهور شده است. اینجا سرزمینی سنگلاخی و پر از دریاچه است.

عقیده دارم، بازدید از آنجا، مکان بی نظیری را پیش روی شما قرار می دهد، به نحوی که می توانیم، با یک گشت کوتاه، بزرگترین زمین لغزش روی کره خاکی را ببینیم. جاییکه دریاچه های فراوان دائمی و خشک شده، در لابلای بیلون ها تن سنگ قرار گرفته اند. 

من همچون قبل، مایلم این عقیده را بیان کنم که به لحاظ اکوتوریسم اینجا بسیار مستعد، خاص و کم نظیر است نباید آن را به حال خود رها کرد بلکه به عنوان یک ژئو پارک طبیعی با پتانسیل ژئوتوریسم شناخته شود.

وقتی مشغول نوشتن مطالبی در باره ی زمین لغزش چُل جایدر بودم، مجذوب یک پارادوکس طبیعی شدم، از یک سو سرزمینی متلاشی شده با سنگ های خشن و درهم و برهم و از طرف دیگر، خالق هستی، با تغییر هنرش دریاچه های پر از آب را با استفاده از نقاشی هنر بخشش به تصویر کشیده است به نحوی که تعادل در طبیعت با ایجاد دریاچه های زیبا پس از زمین لغزش بزرگ برقرار شده است.

این دریاچه ها بر خلاف این شرایط سنگلاخی، یکی از بارزترین و خارق العاده ترین شاهکارهای خلقت در منطقه ی جایدر است و این نشان می دهد که خدای بزرگ همیشه حامی انسانها و حیات وحش بوده و هست.

حرفم را گوش کنید، اینجا واقعا ارزش دیدن را دارد و برای گذراندن اوقات، قبل از آخرین ماه بهار، تدارک سفر را بچینید، باز هم تکرار می کنم این سرزمین سنگلاخی اما پر از دریاچه، مکانی بی نظیر است، مطمئنم محیط شادی را در کنار دریاچه های پرآب سپری خواهید کرد و از هوای پاک و رویدادهایی که زمین را تغییر داده اند به اندازه کافی لذت خواهید برد.

با این حرف ها، اول می خواهم این دنیای بهم ریخته را در ذهن خودم سامان دهی کنم و حس جدیدی از زیبایی و خشونت طبیعت را به مخاطب یادآوری کنم. تا شاید با این مقدمه ی طولانی، لحظاتی از دردسرهای زندگی دور شوید و پس از آن، توصیف این دریاچه های پر از لذت بصری را از قول من بشنوید:
در روایت زمین لغزش کبیرکوه به  اشکال زمین ریختی که بر اثر همان اتفاق در این محدوده ایجاد شده بودند، اشاره کردم و یاد آور شدم که محل ایجاد دریاچه های چُل جایدر، در واقع گودال ها یا چاله های  راز آلودی هستند که در میان سنگ آهک های لغزشی و تخته سنگ های دولومیت شکل گرفته اند.


براساس تصاویر ماهواره ای و مطالعات هیدرولوژیکی و تحقیقات آب زمین شناسی حدود پنجاه تالاب در محدوده ی زمین لغزش بوجود آمده است، اما تا جایی که ما می دانیم، بجز دوازده دریاچه بقیه خشکند و آنها را نادیده می انگارند  این آبگیرها در زبان محلی گوری/ Gouri نامیده می شوند و گاهی به تالاب ها و دریاچه های پلدختر نیز مشهورند.

در نگاه اول، به نظر می رسد؛ که این دریاچه های اسرارآمیز، توسط چشمه های آب زیر زمینی که در زیر مواد لغزشی ده هزارسال پیش جریان دارند، تغذیه می شوند. در حال حاضر، از کف برخی از این چاله ها و گودال های بزرگ چشمه هایی می جوشد و ظهور می یابد و در نتیجه، گرداگرد کف چاله ها را پرآب می کند و منجر به ایجاد دریاچه های متعدد و پراکنده در میان سنگ های شکسته می گردد.

بیشتر دریاچه ها در اطراف خود حلقه ای سبز از گیاهان را دارند که دلیل رشد آنها نزدیکی به آب دریاچه هاست. در دهه های اخیر، برخی از این دریاچه ها، به دلیل کاهش آب های زیرزمینی، باز کردن گودال ها، تغییرکاربری و تبدیل به اراضی کشاورزی، بمرور کوچک و یا حتی ناپدید شده اند.

این موضوع را می توان به دلایلی همچون خشکاندن عمدی دریاچه بزرگ گُوری بلمک، کاهش منبع آب بارش سالانه و همچنین، نیاز روزافزون به برداشت آب از دریاچه ها و کاهش آبخوان ها و به نوعی غیر مستقیم به افزایش جمعیت نسبت داد. 

با این وجود، این دریاچه ها هنوز هم، به عنوان یک منبع آب دائمی نیاز گروه های کوچرو و رمه دار و برخی ساکنان محل را تامین می کند و برای آنها اهمیت و جایگاه خاصی دارد. قبل از اینکه تصویری روشنی از حدود 12 دریاچه در داخل مواد زمین لغزش ارائه دهیم، یادآور می شوم که میان آنها، دریاچه های سه گانه میرآباد در جهان باستان شناسی شهرت فراوانی دارند.

یکی از این دریاچه ها در سال 1960 میلادی یعنی حدود شصت سال پیش، مورد مطالعات زیست محیطی قرار گرفت و از آن یک مغزه رسوبی توسط باستان شناس معروف، پروفسور هنری رایت نمونه گیری شد که اینک در آرشیو مرکز تحقیقات دریاچه شناسی مینه سوتا نگهداری می شود (قبلاً یکی از اهالی گوری باخو به نام مرحوم  زنده یاد علی بک فردوسی بیرانوند، برای من تعریف نمود که شاهد حضور غواصان امریکایی در کنارگوری ها بوده و توضیح می داد که لجن دریاچه را مطالعه می کردند).


تحقیقات و مطالعات دیرین هواشناسی هنوز بر روی این نمونه ادامه دارد و نتایج قابل توجهی از نظر بوم شناختی و دریاچه شناختی و تغییرات زیست محیطی منطقه و بازسازی اقلیمی ارائه شده که توانسته نتایج و یافته های قبلی را تقویت کند. ابعاد دریاچه حدود 100×200 متر است و 800 متر از سطح دریا ارتفاع دارد (برای جزئیات بیشتر در مورد دریاچه میرآباد رجوع کنید: واتسون و رایت (1969) و ون زایست و بوتما (1977).

اخیراً نیز دانشمندانی همچون گریفیتس و دیگران بحث مهمی درباره داده های دریاچه میرآباد مطرح کرده اند (Griffiths et. al. 2001; Stevens et al. 2006). دریاچه های میرآباد در واقع از سه تالاب در مجاور هم و در راستای شمال شرقی جنوب غربی شکل گرفته اند. تالاب شمالی ابعادی در حدود500 در 200 متر، تالاب میانی حدود حدود 250 در 130 متر و ابعاد جنوبی ترین آنها 560 در 200 متر است و 700 متر از سطح دریا ارتفاع دارند. این تالاب ها در فاصله 1.5 تا 2 کیلومتری غرب روستای ولی عصرعج ( روستای میرآباد سابق) قرار دارند و به گوری لفونیا یا لفونه (1و2) و گری پیکه نیز معروفند.

ظاهراً اسامی بقیه دریاچه ها، مشخص می کند که رنگ آب آنها معیاری برای نامگذاری آنها در نظر گرفته شده است. تا جایی که من بخاطر دارم برخی از آنها عبارتند از: گوری سیه (1و2)، گوری زردآبه، گوری کبود، گوری گُلِم سوز، گوری جُمجُمه، گوری شیر، تکانه، تاف(1و2)، لفونه (1و2) و گری پیکه.

اما همانطور که قبلاً گفتم محمود میرزا در سال1242 هجری قمری یعنی حدود 194 سال قبل اسامی دیگری برای این دریاچه ها شنیده بود که برخی از آنها با اسامی امروزه همخوانی دارد و برخی دیگر نامی متفاوت دارند که ترجیح می دهم، اسامی آنها را به نقل از شاهزاده قاجار بیان کنم.

محمود میرزا نام هشت گوری را چنین بیان می کند: گُری جنی (= شاید جُمجُمه)، گُری خرگوشان، گُری کبک آباد (احتمالاً گوری کبود)، گُری لفافه (لفونه 1و2 میرآباد)، گُری تاج علی شیر، گُری طالب، گُری گیوه کش. او همچنین می نویسد: «آب این گوری ها عمیق است و جاری نیست. همیشه در جای خود مقیم است. نِی بسیار هم در وِی موجود می گردد و مرغابی هم یافت می شود. آبش در شُرب چندان عذب نیست.


گویند گاهی در آنها حیوان های آبی پیدا می شود. هرگز آب آنها سیلان ندارد. با آن کثرت، در جای خود ایستاده اند. این مرداب ها از هم به فاصله یک فرسنگ و یا نیم فرسنگ فاصله دارند. اکثر از این آب ها در چل حور عیان است و اغلبش قریب است. به مقدار نیم فرسنگ طول دارد». 

علاوه بر مطالب خوب محمود میرزا من نیز به نوبه خودم چند نکته به مطالب او اضافه می کنم. اول برخی از این دریاچه ها، دارای آب دائم هستند و هیچگاه خشک نمی شوند. این دریاچه ها بازمانده دریاچه بزرگ جایدر هستند که بر اثر زمین لغزش بزرگ کبیرکوه بوجود آمده اند.

اطراف آنها پوشش گیاهی قابل توجهی برای چرای دام دارد و گیاهان رطوبت دوست همچون نیزارها در اطراف آنها می رویند. ریزش نزولات جوی به مخازن آب زیرزمینی در نواحی کارستیک، منبع تغذیه کننده این نوع دریاچه هاست.

به طور مثال: یک مورد از دریاچه های دائم در جنوب غرب روستای سراب حمام به نام گوری زرده به این شیوه تغذیه می شود و از نمونه های دریاچه های دائم می توان از دریاچه های سه گانه میر آباد و گوری جُمجُمه گوری سیاب، گوری کیو، گوری سوز، گوری شیر و غیره یاد کرد برخی از آنها در غرب روستای کنار بلوط قرار دارند و برخی نیز از طریق جاده شرکت نفت تنگ فنی قابل دسترس هستند، تاکنون راجع به دریاچه های میرآباد به شکل روشن تری بحث شده است.

آنطور که در گزارش های قبلی بیان شد؛ دریاچه های آب شیرین برای استقرار کوچ نشیان گله دار اسکانگاه های گودالی فراهم می کند و از طرف دیگر نیز حامی حیات وحش است به نحوی که مرغابی ها و سایر پرندگان مهاجر همچون گروههای کوچرو از این دریاچه ها استفاده می کنند. گفته شده: «در برخی از این تالاب ها ماهی نیز صید می شود».  

در مقابل، باید به این نکته ی بسیار مهم نیز اشاره کنم که برخی از این دریاچه ها نیز فصلی هستند و فرایند جمع شدن آب در آنها با دریاچه های دائمی تفاوت دارد. بدین معنی که در فصول بارانی این دریاچه ها مملو از آب شده و در فصول خشک آب آنها به تدریج کم شده تا اینکه در نهایت خشک می شوند البته این موضوع را می توان با میزان زیاد تبخیر مرتبط دانست.

گوری بَلمَک یا چالجاول Chaljaval از جمله این آبگیرها است، که بارن دوبد روسی نخستین بار آن را شناخت و هریسون و فالکون آن را تشریح کردند و موقعیت آن را ارائه دادند و البته همه ی این پدیده های نادر از چشمان تیز سر اورل اشتاین باستان شناس بزرگ نیز مخفی نماند.


گفته شده، وسعت دریاچه ی تاریخی گوری بلمک، در فصل آبگیری به حدود 500 هکتار می رسد. در حال حاضر، با تغییر دادن مسیر جریان های فصلی و تخلیه عمدی آب نه فقط دریاچه را خشک کرده بلکه مخازن آب های زیر زمینی تالاب های مجاور را به خطر انداخته اند. این نوع فعالیت ها و دخالت های انسانی، اثرات مخربی را بر محیط زیست پیرامون برجای گذاشته است. ادامه اين روند منجر به تهي شدن آبخوان ها و پيامدهاي ناگوار اقتصادي- اجتماعي و محیط زیستی خواهد شد.
 
با این حال، هنوز تالاب لفانه 1و2 با وسعت ده هکتار و تالاب های جمجمه و سیاب و سایر تالاب های نزدیک به آن و تالاب زردابه با چهار هکتار وسعت، آب گله ها و رمه های عشایری و سایر ساکنان مستقر در محل را تامین می کند. 

به غیر از دریاچه های دائمی و فصلی ما شاهد تعداد فراوان گودال های بجا مانده از دریاچه های خشک هستیم، که روزگاری در نزدیکی آنها اسکانگاه های گودالی کوچ نشینان قرار داشته است. شوک ناشی از خشک شدن بیش از پنجاه تالاب یک هشدار واقعی است، که نشان می دهد ما باید از خشک شدن آنها خیلی چیزها یاد بگیریم.

کف تعداد عمده ای از چاله های خشک دریاچه ها در اغلب مواقع تهی از آب شده به شکلی که بارش زمستانی و جریان های کوهستانی که از میان سنگ های شکسته بسوی آنها روانه می شد، برای حفظ آب آنها دیگرکافی نخواهد بود. بیشتر آنها به دلیل خشک بودن مخازن آب، و آبخوان های زیر زمینی، به حال خود رها شده اند.

تعداد آنها به طور قابل توجهی در عکس های ماهواره ای زیاد است. در تصاویر ماهواره ای و بررسی های میدانی آثاری از استقرارهای مرتبط با کوچروها در کنار دریاچه های خشک بر جای مانده که نشان می دهد در دوران کهن از آنها استفاده کرده اند. 

تعداد زیادی از این دریاچه های خشک که روزگاری تالاب های پر آبی بودند در حوالی گردنه تنگ فنی قابل مشاهده است و حتی می توانم به اسکانگاه های گودالی «چال کَرَه هلوش» نیز اشاره کنم که نمونه بارزی از تالاب های خشکیده است.

اینک در شرایط سخت در همان مکان گروهای کوچ رو چادرنشینی از طایف حسنوند در فصل زمستان اتراق موقتی دارند. خاطر نشان می کنم، در چاله های هلوش اغلب پشته های سنگی مصنوع و گورستان های عصر مفرغ پدیدارند.

در 4500 سال قبل گودال پر آب آن فضایی برای آرامش ابدی مردگان فراهم کرده بود اما امروز با خشکیدن گودال ها و غارت گورستان های عصر مفرغ و بهم ریختن پشته های سنگی مصنوع هیچ التیامی برای زخم نیاکانمان و حفظ آرامش مردگان قدیم باقی نگذاشته اند.


به درستی دانسته نیست که به چه دلیل، نسل جدید ما، خیره شدن به گودال های خشک را بر حفاظت از دریاچه های پر آب ترجیح می دهند. بی هیچ ابهامی، تنها خدا می داند که چرا دریاچه های ما می خشکند، مرغزارهای ما ناپدید می شوند و بلوط های ما می سوزند! آیا وقت آن نرسیده که در رویاهای خود تجدید نظر کنیم و قدر این همه زیبایی را بدانیم و فقط سایرین را مقصر هرچیز ندانیم، پس بهتر است به خود بیاییم.

اما امید دارم، این نوشته ها نشان داده باشد که ما صاحب چه میراث گرانبهایی هستیم. علاوه بر این، بایستی روشن شده باشد که در ده هزار سال پیش بر روی کره ی خاکی اتفاقی هولناکی تحت عنوان بزرگترین زمین لغزش جهان در کبیر کوه اتفاق افتاده که حاصل آن زمین های سنگلاخی پر از دریاچه است که برای دیدن آن نه لزوماً بلکه دقیقا باید در گردنه های تنگ فنی و چل جایدر پلدختر بگردیم و ما برای دیدار شما از دریاچه ها و رسیدن به اینجا تا اواخر زمستان بی صبرانه منتظر خواهیم ماند.


دکتر احمد پرویز/ دکترای باستان شناسی


لینک کوتاه مطلب: https://poldokhtarnews.ir/?newsid=1765

نظر دهید :

نام شما :*
ایمیل شما :
نظر شما :
کد را وارد کنید : *
عکس خوانده نمی‌شود