عروس قلعه کفراج

تاریخ انتشار : 17 مرداد 1399, 11:05
فریا استارک بانوی جهانگرد و  آوازه مند انگلیسی زمانی که در سال هزار و نهصد و سی و یک میلادی قصد داشت وارد سرزمین لرستان شود، آنچه ذهنش را به خود مشغول می کرد، دیدن سرزمینی بود که هیچکس آنجا را نمی شناخت و دائم به این فکر بود که مردم لرستان را چگونه خواهد یافت.

در نهاوند مردی بلند قد و لاغر اندام که ابروهایی پرپشت داشت, بعنوان راهنما با او همراه شد. اما طولی نکشید که فهمید وی نیز تا آنزمان به آن دیار نیامده است و علاوه بر آن به دلیل کشیدن تریاک نیز ضعیف و ناتوان است.


او در فواصل راه می نشست و مانند مسافری  خسته می نمود. سرانجام به قلعه کفراش یا کفراج در شرق نورآباد دلفان وارد می شود. روستای قلعه کفراش از چندخانه گلی و یکی دو ردیف چادر سیاه تشکیل شده بود.

تپه ای باستانی در انجا چشم نوازی می کرد, که از بسیاری از مناظر اطراف خود کهنسال تر است. به گفته او: ساکنان کفراش بشاش ترین راهزنانی بودند که می توان دید, به قول خودشان آمدن ما خوشحالشان کرده است، زیرا آنقدر جرات داشته ایم که بین آنها به سفر بپردازیم.

در غیاب خان زنش خانه را اداره می کرد. زنی دوست داشتنی بود که صورتی بسیار کشیده و ابروهایی کمانی داشت. زیبائيش وحشی و غریب ولی یکی از شیطنت آمیزترین لبخندهائی را که تصور کنی بر لب داشت. موهای تیره اش با برق حنایی که مالیده بود به صورت دوحلقه تاب خورده روی شانه هایش افتاده بودند. 

عمامه بزرگی از پارچه ابریشمی رنگین که در بالای یکی از چشمهایش حالت اریب پیدا کرده بود و به پایین تمایل داشت بر سر نهاده بود. این هیات به او مجموعه ای از وقار و بی سلیقگی داده است. کت مخمل قرمز کهنه ای به تن داشت که کمرش را حاشیه ای از یراقهای زرق و برق دار فرا گرفته بود و این کت روی پیراهن بلند زنانه نخی گشاده و منقوش به گلهای زرد رنگی پوشیده بود.


مانند ملکه ای می خرامید و خانه را اداره می کرد. در عین حال, هیچیک از آثار فروتنی بانوان ایرانی در او دیده نمی شد. مرا در کنار خود جای داد و کلاهم را بر سر گذاشت و امتحان کرد. تا توانست لباسهایم را بررسی نمود آنگاه در آغوشم کشید و می گفت: که خواهرش هستم و می توانم کودکش را بغل کنم.

در تمام این مدت پسر عموها و عموها و عمه ها و برادران و دامادها به صورت نیم دایره ای در مقابل اجاق (تشگاه) نشسته و منتظر مانده بودند تا تعارفات زنانه تمام شود.

شما می توانید پا به پای او سفرنامه اش را ادامه دهید و به چشم یک زن که با کنجکاوی خاص همه جور به زندگی مردمان لر نگریسته و انها را با زیبایی به رشته نگارش کشانده است لذت ببرید و دریابید که یک زن اروپایی چه نوع دریافت از سرزمین و نمودهای جغرافیایی و قومی ما داشته است



دکتر احمد پرویز/ دکترای باستان شناسی


لینک کوتاه مطلب: https://poldokhtarnews.ir/?newsid=1748

نظر دهید :

نام شما :*
ایمیل شما :
نظر شما :
کد را وارد کنید : *
عکس خوانده نمی‌شود