تیغ آبرو یا سپرجان؟ فرزندکشی همیشه در ادبیات اسطوره‌ای ما صبغه تراژدیکی داشته است. مرگ سیاوش نمونه‌ای از این مرگ تراژیک است

تاریخ انتشار : 23 خرداد 1399, 18:43
مرگ تراژدیک و تلخ رومینا  14 ساله به‌وسیله پدرش به شکل وحشیانه با داس علاوه بر شباهتش به قتل‌های ناموس و بحث‌های کودک‌آزاری، تجاوز به حقوق کودکان و تبعیض و خشونت علیه زنان این سوال‌های اساسی را پیش روی‌مان می‌آورد که چرا آدم‌ها به این نقطه می‌رسند و چرا صحنه‌ی انتخاب و بازی ما هنوز بین جان و آبرو می‌باشد و این صحنه هنوز عوض نشده است؟ 

یادداشت مذکور امیدوار است بتواند براین موضوع پرتوی بیفکند و مسئله‌ی قتل رومینا را از این منظر بنگرد تا شاید حاوی درس‌ آموخته‌هایی باشد تا دیگر فرزندانمان قربانی این تصورات و برداشت‌ها و کوتاهی‌ها نشوند. 

نویسنده در ابتدا لازم می‌داند که اشاره کند که با همه‌ی احترامی که به مفاهیمی مانند آبرو و حیثیت و شرف  دارد و نقش مهم آن‌ها را در یک جامعه‌ی سنتی در حفظ باورهای جامعه می‌شناسد ولی باور دارد که این ارزش‌ها را باید ذیل مفهوم جان و حرمت انسان ارزش قرار داد واز هر ارزش و باوری که حرمت و حیات یک انسان را خدشه‌دار کند دوری جست.

بنابراین باید مواظب باشیم که جان و حق حیات یک انسان نباید در پای مفاهیمی مانند آبرو و ناموس قربانی شوند. بنابراین همه‌ی ارزش‌های جمعی مانند آبرو و ناموس و تعصب را که متاثر ازشرایط فرهنگی ماهستند، باید در سازگاری و در ذیل ارزش‌های اساسی مانندحق حیات و حرمت فردی قرار گیرند و درصورتی که یک انسان خطایی مرتکب شود.

قبل از آن‌که با تیغ آبرو و ناموس او را قربانی کنیم ابتدا باید با سپر حقوق انسانی از وی حفاظت نموده و سپس در یک فضای عقلانی و ارام به خطایش رسیدگی نمود.

بنابراین مسئله رومینا را می‌توان از چند بعد مورد بررسی قرار داد؛ یکی  نقش و سهم کودک در انجام یک انتخاب نادرست
دوم: عمل نادرست شریک عاطفی‌اش در تجاوز به حقوق این کودک
سوم: وظایف والدین در تربیت فرزند و واکنش نامناسب یک خانواده در مواجهه با خطای فرزندشان،
چهارم: مواجهه نهادهای بینابینی و رسمی و غیررسمی ما با مشکلات اجتماعی و پنجم: نگاه سیستم‌های فرهنگی و حقوقی و سیاسی و... به  پدیده‌های ناموسی. 

مسئله‌ی اول: امروزه معمولا در جامعه‌ی ما به خاطر پیشرفت‌های تکنولوژیکی و توسعه‌ای کودکان دچار بلوغ زودرس  می‌شوند. این بلوغ زودرس به همراه تاخیری که در نظام اجتماعی  و مدنی جهت ازدواج وجود دارد و محدودیتی که در نظام تربیتی و رسمی برای ارتباطات افراد به‌وجود آمده فرزندان به صورت پنهانی و مجازی وارد ارتباطات عاطفی می‌شوند و تکنولوژی‌ها نیز این امر را تا حد زیادی آسان کرده‌اند.

خانواده‌ها به دلیل ندانستن و نتوانستن و گاه نخواستن  توان نظارت کافی بر سبک زندگی بچه‌ها را ندارند و این‌جاست که فرزندان بی‌گناه در سنین پایین بدون آموزش کافی وارد ارتباطات آسیب‌زا می‌شوند و بدون این‌که آموزش کافی چه از طرف خانواده ویا مدرسه و رسانه دیده باشند با مسایلی مواجه می‌شوند که آمادگی خاصی برای پاسخ دادن به آن ندارند. این‌جاست که با توجه به شکنندگی خاص این سن این کودکان دچار مشکلات روحی و یا آسیب‌های برگشت‌ناپذیری شوند و مانند رومینا در انتخاب‌شان دچار مشکل می‌شوند.

مسئله‌ی دوم: در جامعه‌ی ما به‌دلایل مختلف اعم از سیاست‌های نادرست اعمال شده درباره‌ی ارتباطات، بالارفتن سن ازدواج و قرار گرفتن در معرض تصاویر و صحنه‌های مهیج جنسی وغلبه نگاه مادی‌گرایانه.. به شدت نگاه جنسی در مناسبات غالب شده تا جایی که جای هرگونه رابطه عاطفی و انسانی سالم را پرکرده است. غلبه‌ی این نوع نگاه جنسی به کاهش دیگر ارزش‌های اخلاقی منجر شده و افراد در ارتباط با دیگران کمتر به ابعاد اخلاقی می‌اندیشند.

شریک عاطفی رومینا با داشتن سنی دوبرابر رومینا و موارد دیگری که در جامعه ما بوقوع پیوسته نشانه غلبه نوعی لذت‌گرایی خودمحور و غیراخلاقی و مادی‌گرا در مناسبات اجتماعی می‌باشد.از این نگاه یک کودک می‌تواند سوژه‌ی لذت‌طلبی فرد باشد و هیچ‌گونه معیار اخلاقی نیز حفاظت کننده از فرد نیست.

مسئله‌ی سوم: بسیاری  از پدران و مادران ما امروزه به‌دلایل اقتصادی و خانوادگی آگاهی لازم را برای گفت‌وگو با فرزندان و تربیت آن‌ها مخصوصا وقتی پای مسائل عاطفی و جنسی پیش می‌آید، ندارند.

کمتر پدر و مادری است که بتواند اطلاعات لازم را در این زمینه به فرزندش بدهد و در مسایل مختلف در کنارش باشد. نظام خانوادگی در این مورد بسیار متعصبانه عمل می‌کند. بنابراین فرزند از بیان خواسته‌هایش با خانواده هراس دارد و درصورت مواجهه با مشکل خودش می‌خواهد مسئله را حل کند. خا

نواده‌ها نه فقط در تربیت کودکان بلکه در مهارت‌های ارتباطی و حل مسئله و ایجاد فرایند گفت‌وگو در خانواده ضعیف هستند. ضعف این مهارت‌ها در شرایطی که خانواده با مسایلی مواجه میشود که خانواده به نوعی منزلت و آبرو ی خود را درخطر می‌بیند می‌تواند فشار زیادی برخانواده وارد نموده و آن را در معرض انتخاب‌های خطرناکی قرار داده و به فروپاشی خانواده منجر شود.

مسئله‌ی چهارم: نهادهای بینابینی وسازمان‌های مربوطه درجامعه ما مانند نهادهای حمایتی و تامینی و خدمات اجتماعی و آموزشی در چنین مواقعی کارآمد عمل نمی‌کنند. نهادهای اموزشی و پرورشی  ما معمولا نگاه ایدیولوژیک و بوروکراتیک به مشکلات داشته و بیش از پذیرش و راه حل یابی مشکلات تربیتی بر نفی ویا نگاه رسمی و اداری تکیه دارند.

نهادهای حمایتی و درمانی نیز بخاطر چندپاره بودن کمتر خودرا مسئول مستقیم مسایلی خانوادگی می‌دانند و با خصوصی دانستن مسایل خانواده با نگاه اداری باآن برخورد می‌کنند. مثلا این سوال را در مورد موضوع رومینا باید پرسید نهادهای حمایتی و تامینی و انتظامی بر مبنای چه تحلیلی رومینا را در این شرایط پر التهاب با یک تعهد کوتاه تحویل خانواده‌ای می‌دهند و یا پسر مربوطه را آزاد می‌کنند در حالی‌که خود می‌دانند در این زمینه اجتماعی امکان قتل دختر به شدت وجود دارد. بنابراین نهادهای بینابینی رسمی می‌توانند در کاهش آثار چنین مسایل و جلوگیری از قتل نقش مهمی ایفا کنند.

مسئله‌ی پنجم: در آخر نیز نمی‌توان از نقش پررنگ فرهنگ سنتی و پدرسالارانه،  قوانین مدنی و کیفری با رنگ مایه‌های اجتماعی مردسالارانه و باورهای اعتقادی در زمینه‌سازی چنین قتل‌های ناموسی غافل شد. این عوامل چنان مسئله آبرو و ناموس را ذهن افرادبرجسته می‌کنند که مرد در مواجهه با چنین مسایلی به خود حق می‌دهد زن را قربانی کند تا هویت و شخصیت خود را را بازیابی  کند.

بدین‌روی می‌توان گفت با آن‌که فرهنگ پدرسالار و آموزه‌ها و باورهای اعتقادی و رسوم واداب سنتی می‌توانند زمینه‌ساز فرزندکشی و زن‌کشی در چنین موقعیت‌هایی شود ولی باید گفت کار سیستم حکم‌رانی میتواند این باشد که در موقعیت‌های مهم صحنه بازی را چنان سامان دهد که افراد در موقعیت قتل قرار نگیرند.

نگارنده ضمن پذیرش قدرت تعصبات و سنگینی مفهوم آبرو و ناموس بر روی اذهان مردم در جوامع سنتی اعتقاد دارد که باید در چنین موقعیت‌هایی نهادهای بینابینی در کنار افراد و خانواده‌ها قرار گیرند و با تعدیل فضای احساسی و هیجانی مانع از قتل و آسیب در خانواده‌ها شوند. 

اما نمی‌توان همه‌چیز را به گردن فرهنگ و خانواده انداخت. اصلاح قوانین و پیوستن به کنوانسیون جهانی کودک و اجرای این کنوانسیون می‌تواند مانع حداقلی در مقابل آسیب‌ها برای خانواده و کودک باشد.

گرچه تاثیر فرهنگ در بلندمدت موثر و کارساز است ولی آن‌چه در کوتاه‌مدت اهمیت دارد اصلاح رویه‌ها و فرایندها و کارامد نمودن نهادهای بینابینی و توانمند کردن خانواده‌ها به مهارت‌های ارتباطی و گفت‌وگو می‌باشد.

در پایان از یاد نبریم این‌جا پدر خود نیز قربانی شرایط ساختاری معیوب است. جدا از این‌که نباید مسئولیت اخلاقی پدر را انکار کنیم ولی به این هم بیندیشیم که چگونه می‌توان صحنه‌بازی را سامان داد تا هیچ پدری در مقابل چنین انتخابی و چنین موقعیت‌هایی قرار نگیرد و هیچ زنی به‌خاطر یک انتخاب جانش را نپردازد!!!


دکتر مجتبی ترکارانی/ دكتراي جامعه‌ شناسي اقتصاد و توسعه


لینک کوتاه مطلب: https://poldokhtarnews.ir/?newsid=1576

نظر دهید :

نام شما :*
ایمیل شما :
نظر شما :
کد را وارد کنید : *
عکس خوانده نمی‌شود